لبخند
خداوندا
روزگاری است که در نور زیبایت ، به زندگی خویش ادامه می دهم روزگاری است که لبخند
را به من بخشیده ای تا بواسطه آن غمها ازسینه ام بیرون روند و پراکنده گردند ، آنگونه که
گفته بودی.
خداوندا
هجوم سایه ها ، بارها و بارها میان من و تو خواستند جدایی بیافکنند ، اما قدرت تومانع
گردید وقدرتم را افزون نمودی.
خداوندا
سکوت از خاموشی خویش استفاده کرد تا مرا فریب دهد و تو آمدی و در سکوتم جای گرفتی.
عاشقت شدم وراه بسویت نهادم آنچنان که راه خویش را فراموش نمودم.
خداوندا
هجوم دوباره تاریکی مرا آزارمی دهد.هجوم بی رحمانه سایه ها ، باردیگر مرا آزاردادند
ومن خشنود گشتم ٬ زیرا راهی که بسوی تو برگزیدم حقیقت بود و بدین سبب آزار دیدم.
صبر می کنم ای خداوند٬ صبر می کنم واین شکنجه ها را با لبخندی که توبه من
آموختی ، پاسخ می دهم.زیرا می دانم ٬ در راه عشق باید هزاران شکنجه را تحمل نمود
تا به معشوق رسید با تو می مانم و عهد دوستی ام را با تو محکم تر می نمایم تا آنگاه
که اراده ات برتمامی زمین بوقوع پیوندد و نور زندگی بخشت ، ما را آرامشی ابدی دهد.
امین