عشق - دوست داشتن

 

 

 دوست داشتن از عشق برتر است ...


  عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی


  اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال ، عشق بیشتر از غریزه

 

  آب می خورد و هر چه از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع

 

  می کند و تا هر جا که یک روح ارتقاع دارد ، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.

  

  عشق در غالب دلها در شکلها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و

  

  حالات و مظا هر مشترکی است اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد

 

  واز روح رنگ می گیرد وچون روح ها، برخلاف غریزه ها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و

 

  بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست

 

  داشتنی هست .  عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست؟

 

  یک « خود جوشی ذاتی » است و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی

 

  می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند وگاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه

 

  می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند پس از انفجار این صاعقه است

 

  که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از

 

  جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند، احساس می کنند که هم را

 

  نمی شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق ، که درد کوچکی نیست ، فراوان است .

 

  اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند

 

  و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید، و در حقیقت، در آغاز، دو روح

 

  خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند. و  پس از « آشنا شدن » است که

 

 « خودمانی » می شوند ، دو روح، نه دو نفر، که ممکن است دو نفر با هم در عین رو

 

  دربایستی ها احساس خودمانی کنند و این حالت بقدری ظریف و فرّار است که بسادگی

                                                                                           

                                                                                                     

  بقیه در  ادامه مطلب