همان گونه كه پرتو نور با گذشتن از منشور ، رنگين كمان نور را به ما نشان مي دهد ، پولس نيز عشق را از منشور شعورش مي گذراند و به عناصر تشكيل دهنده اش تجزيه مي كند و رنگين كمان عشق را به ما نشان مي دهد ، همين چيز هاي كوچك، فضايل ساده اند كه عطيه ي برتر را تشكيل مي دهند .

 عشق از نه عنصر اصلي تشكيل شده است   : 

بردباري        :   عشق بردبار است

مهرباني        :  مهربان است
سخاوت        :  عشق در آتش حسد نمي سوزد 
فروتني        :  غرور ندارد
ظرافت         : عشق اطوار ناپسنديده ندارد
تسليم         :  نفع خود را خواهان نيست

تسامح         : خشم نمي گيرد

معصوميت    :  سوء ظن ندارد

 صداقت       : از ناراستي شاد نمي شود ، اما با راستي به شعف مي آيد

بردباري . مهرباني . سخاوت . فروتني . رفتارنيك . تسليم . تسامح . معصوميت . صميميت  اين ها عطيه ي برتر را تشكيل مي دهند ، در روح انساني اند كه مي خواهد در جهان ، حاضر و در كنار خداوند باشد . تمامي اين خصوصيات با ما مرتبط است . با زندگي روزمره ي ما ، با امروز و با فردا ، با ابديت جايي كه عشق باشد ، انسان هست ، وخدا هست

كسي كه در عشق شادي مي يابد ، در انسان شادي مي يابد و در خداوند شادي مي يابد خدا عشق است  پس عشق بورزيد .

عشق مي ورزيم ، چرا كه او نخست به ما عشق ورزيد از آن جا كه او نخست به ما عشق ورزيد ، تاثير نتيجه  اين است كه  ما همه تجلي عشق او هستيم به او ، به خودمان ، به همه عشق بورزيم اين گونه است که  قلب ما اندك اندك دگرگون مي شود . در عشق او غرق شوید در مي يابيد كه چگونه عشق بورزيد ، آن گاه كه طفل بودم ، همچون طفلي سخن مي گفتم و احساسم كودكانه بود . آن گاه كه مرد شدم ، كار هاي كودكانه را ترك گفتم .چرا ؟ كه اكنون در آينه مي بينم ، معماوار ، و در آن هنگام چهره به چهره مي بينيم اش اكنون دانشي جزيي دارم ، و در آن هنگام خواهم شناخت ، همان گونه كه شناخته شده ام 
اينك اما ، سه چيز مي ماند:   ايمان ، اميد ، وعشق اما برترين آنها ،


عشـــــــق است یعنی عطیه برتر