زمینی بود ، اسمانی بود و خاکی
زمینی بود ، آسمانی بود ، خاکی بود و ابری .... و خداوند انسان را آفرید .
انسان آفریده شدازخاکی حقیر با ذاتی فقیر انسان های عروسکی ..... و خداوند
عروسک هایش را دوست داشت ...روزها گذشت و هر چه انسان ها
بزرگ تر می شدند انسانیت کوچک تر می شد آنها انسان بودند ولی آدم نبودند .
خداوند محبت را آفرید ولی آنها دل نداشتند تا محبت کنند آخر آنها عروسک بودند
وخداوندعروسک هایش را دوست داشت به همین دلیل به آنها خیلی محبت
می کرد اما آنها زبانی برای تقدیر و تشکر نداشتند شاید داشتند و نمی گفتند .
خداوند ، عروسک هایش را دوست داشت اوهرروزحرف های قشنگ و
عاشقانه درگوش عروسک هایش زمزمه میکرد،اما آنها گوشی برای شنیدن
نداشتند شاید داشتند ونمی شنیدند آخرآنهاعروسک بودند وخداوند
عروسک هایش را دوست داشت .
خداوند،هرروزعمیق ترین وپرشوق ترین نگاه ها رابه چشم های عروسک هایش
می ریخت اما آنها چشمی برای دیدن نداشتند ونمی دیدند ، آخرآنها عروسک
بودند وخداوند عروسک هایش را دوست داشت .
خداوند همیشه فضا را به دل انگیزترین عطرها معطر می ساخت ، اما عروسک ها
برای بوکشیدن بینی نداشتند شاید دا شتند و حس نمی کردند ، آخر آنها عروسک بودند
و خداوند عروسک هایش را دوست داست .
خداوند، زیباترین وبهترین ها را به عروسک هایش هدیه میداد،اما عروسک ها دستی
برای گرفتن نداشتند شاید داشتند ونمی گرفتند،آخرآنها عروسک بودند و خداوند
عروسک هایش را دوست داشت ...............
الهی!
باران دیدگا نمان میل تو را دارند، تا در سایه سار لطف واحسان تو ما را به آرامش
جاودانه برسانند . چه زیباست با آسمان آبی رحمت تو همراز شدن و روئیدن را
دوباره آغاز کردن . آنگاه که میل پرواز سراسر وجودمان را لبریز میکند و ما
به امید بخشش تو، پنجره دل می گشاییم.